X
تبلیغات
۩۞۩ فقط این جا ۩۞۩

۩۞۩ فقط این جا ۩۞۩

بودن يا نبودن مسئله اين است

سن واقعی بیولوژیکی

 
توجه!!        توجه!!         توجه!!

برای تست سن واقعی بیولوژیکی خودتون میتونید به سایت زیر مراجعه کنید:

http://www.biological-age.com/



نتیجه ی جالبی میگیرید! فقط چون این سایت انگلیسیه میتونید از این سایت:

http://www.parstranslator.net/far/translate.htm

برای ترجمه ی متن استفاده کنید.

آخر سوالاتی که از شما پرسیده میشه به شما توصیه هایی میکنه که جالبن که میتونید با استفاده از سایت بالا متنشو ترجمه کنید.

سن واقعی بدن من ۲۷ سال شد. شما چطور؟؟

اگه خواستد سن واقعی بدنتونو تو نظرات بنویسید

برا خودم جالب بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1391ساعت 17:3  توسط پریسا صدري  | 

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز

چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز


هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان


در چشمم از تمام خوبان، سـری هـنـوز


سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین!


عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز


ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها


از هـر چـراغ تـازه، فـروزان تــری هـنــوز


بـالـیـن و بـسـتـرم، هـمـه از گل بیاکنی


شب بر حریم خوابم اگر بـگـذری هـنـوز


ای نـازنـیـن درخـت نـخـسـتین گناه من!


از مـیـوه هـای وسـوسـه بــارآوری هنوز


آن سیب های راه به پـرهـیـز بـسـتـه را


در سایه سار زلف، تو مـی پـروری هنوز


وان سـفــره شـبــانــه نـان و شـراب را


بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز


با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم


آه ای شراب کهنه کـه در ساغری هنوز


حسین منزوی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 15:50  توسط پریسا صدري  | 

تولدم مبارک!!

امروز یه روز متفاوته

روزی که من توش به دنیا اومدم!!

و همینطور روزی که بالاخره آپ کردم!!

امروز ۱۵همین سالیه که من روی زمین هستم!!!

و امروز ۱۲هم مرداده!!

بفرمایید شما هم دعوتید!

از همتون به خاطر اینکه توی این مدت که پستی نزاشتم فراموشم نکردید و منو از کامنت های سرشار از لطفتون لبریز کردید ممنونم

حالا بفرمایید دهنتونو شیرین کنید!

درضمن امروز تولد حسن اسماعیل پور گوینده ی توپ و اکتیو رادیو جوونم هست! تبریک میگم آقای گوینده ی قد بلند!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 15:48  توسط پریسا صدري  | 

روزت مبارك...


معلم عزيزم


مي دونم... خيلي تو كلاس اذيتت كرديم... حرصت داديم... تا دلت بخواد تقلب كرديم...

كلي سرت كلاه گذاشتيم... تو كلاس كلي مسخره بازي كرديم... خنديديم... موشك بازي كرديم...

پشت سرت حرف زديم... واست لقب گذاشتيم... كاريكاتورتو كشيديم... 


خلاصه دمار از روزگارت در آورديم(حالا بماند كاراي ديگه اي كه كرديم...)

ولي ما رو ببخش آخه دختر بچه ايم!! شيطونيم!! در مجموع بي خيال ديگه!!

به جاش روز معلم جبران مي كنيم!!


روزت مبارك!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:3  توسط پریسا صدري  | 

منو درگير خودت كن

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو می رم
منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام

با من قریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه ی دنیا تو جهان من همین جاست

تو همین جایی و هر روز من به تنهاییم دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو می شه

با من قریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام

با من قریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 14:20  توسط پریسا صدري  | 

هفتاد و دومين سالگرد تولد راديو

72 سال پيش يه همچين روزي  

راديو با اين جمله كوتاه متولد شد:

 

"اينجا تهران است راديو ايران"


 

و امروز 4 ارديبهشت 1391 راديو همچنان بهترينه!


به اميد موفقيت روز افزون...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:20  توسط پریسا صدري  | 

به خودم مربوط است!!


اخلاقم گند است؟؟.... ....به خودم مربوط است!!

غرورم از حد گذشته است؟؟ ........به خودم مربوط است!!

تمام زندگی ام خودخواهانه است؟؟........ زندگی خودم است!!

از عده ای متنفر شده ام؟؟ ........به خودم مربوط است!!

نگاه هایم به افق دوخته است؟؟........ چشمان خودم است!!

از ناصحان خوشم نمی آید؟؟ ........سلیقه ی خودم است!!

صدای خنده هایم از حد عادی بلندتر است؟؟ ........خوش حالی خودم است!!

عده ای را به فراموشی سپرده ام؟؟ ........حافظه ی خودم است!!

دلم می خواهد این گونه باشم!! مجبور به تحمل من نیستی
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:27  توسط پریسا صدري  | 

جريمه ي رياضي!

اين چند روزه همش مشغول درس خوندنم .( درساي 5 ماه پيش ، نوشتن مشقاي 2 ماه پيش ، درساي فردا ، پس فردا موجود ميباشد . . .‌)

پريروز كه چهارشنبه بود زنگ اول رياضيات داشتيم . زنگاي رياضي من اصلا گوش نميكنم و با بقل دستيم پشت نيمكت آخر كلاس حرف ميزنم ( معمولا موضوع گفتگو هاي ما راديو و گويندگان و عوامل آن است.) . مثل هميشه داشتيم حرف ميزديم كه معلممون از اون رديف شوروع كرد به ديدن دفتر بچه ها كه آيا دفتر كامل است يا . . . لازم به ذكر است منم يكي از همون افراد نقطه چين بودم كه دفترم از مسائل دو سه ماه پيش تا حالا عاريست . حالا چيكار كنم؟ چه خاكي به سرم به ريزم؟ آخه بقل دستيمم از من بدتر بود . . . يه دفه به سرم زد كه به يكي از دوستام كه اون طرف كلاس(كه معلممون دفتراشونو ديده بود ) نشسته بود بگم يه دفتر برام جور كنه. دفترو برام جور كرد ولي . . . هم اكنون معلم گرامي بالاي سر بنده است . . . به دفتر خره شده و ورق ميزند . . . تا اينكه صفحه ي اول دفتر را باز ميكند و . . . اسم صاحب دفتر را مشاهده مي كند . . . بله كار من ساخته است. دفتر دوستم و خودم را ميگيرد و سر ميزش بازميگردد. من رفتم پيش ميزش و گفتم خانم اون تقصيري نداره دفترش رو بهش برگردونيد. دوست واسطمم مياد و ميگه خانم تقصير من بود . من بهش دادم . . . من گفتم نه خانم به من منفي بديد ولي دفترمونو برگردونيد. گفت : شما منفي براتون اهمتي نداره.( راستم مي گفت تا حالا يه عالمه منفي خورده بوديم ولي بازم . . . ) خانوم قول ميدم تا شنبه كاملش كنم و درس هم جواب بدم . . . تا اينكه خانممون گفت : تا شنبه از فلان جا تا آخرين مسائل سه دور مي نويسي منفي هم مي خوري . وااااااااااااااااااي آخه شما نمي دونيد از فلان جا تا آخر يه دورش چند صفحه ميشه كه من بايد سه دورشو بنويسم. ( يه دورش حدود 10 صفحه پشت و رو ميشه )

حالا منم و حدود 30 صفحه مشق رياضي با جواب كه تا شنبه هم بيشتر وقت ندارم بنويسمشون. تازه يه دورشم نوشتم ولي تو فكر زدن مخشم يا سرشو گرم كردن يا هر شيوه ي ديگه اي. آخه مگه من چه جوري 30 صفحه با جواب اونم رياضي رو دو روزه بنويسم؟؟ انگاري معلم گرامي ما اسكل گير آورده. تازه كلي برنامه ي راديويي ( رو موج ما بمون ، راديو همراه ، ك سبد ترانه ، توپ و . . ) هست كه مخوام گوش كنم. واااااااااااااااي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 15:41  توسط پریسا صدري  | 

کجایی سهراب..؟


آب را گل کردند...چشم ها را بستند و چه ها که با دل کردند


صبر کن سهراب...


گفته بودی قایقی خواهی ساخت..


قایقت جا دارد؟


من هم از همه ی اهل زمین دلگیرم





 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 16:3  توسط پریسا صدري  | 

گلشیفته فراهانی دست بردار نیست(این بار باباطاهر دست به کار شد!)

در زمانی که هر کسی در مورد بازیگران مقیم خارج اظهاری می کند باباطاهر نیز شعری را سروده است که بریم بخونیم:


به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ

بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

خوشا آنان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی

اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی

پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
مکن کاری که “بهزاد” ننگش آیو/ با ملاهای نادون جنگش آیو

تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
به کافی نت روم آنجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم

به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده

به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو غنچه ی خندون پسنده


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


مو گشتم “شیفته” بر اون”گل” ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز

ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


یکی آنسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون

گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^



خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی

ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فیلتر شکن بی


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 15:54  توسط پریسا صدري  | 

اينجا شب نيست...

پیرهن شب رو واکن
با دکمه ی ستاره
بذار رو بومِ ظلمت
بارونِ نور بباره
**
بگو به هر چی سنگه
قصه ی قاصد ک رو
بزن رُو موجِ موهات
سنجاق سنجاقک رو!
**
تُنگ ماهو وَرِش دار
بکوب رُو سنگِ زمین
تا خیمه ی شبامون
همش بشه نقطه چین
**
بگیر مقابلِ ما
آیینه ی نگاتو
توُ آسمون رها کن
پرنده ی صداتو
**
تا این سکوتِ مرموز
پُر بشه از هلهله
چیکه چیکه بباره

 بارونی از چلچله!

ترانه از : یدالله گودرزی
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 16:25  توسط پریسا صدري  | 

اشک

تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کندر جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 21:35  توسط پریسا صدري  | 

عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا                   کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد            باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی                   غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی                نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا
زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه                       هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا
زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش                 عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد                    خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان                          آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد                       عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل                     کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد                همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا
آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین                      با نای در افغان شد تا باد چنین بادا
فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی                    نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا
آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی                 نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا
شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی                   تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا
از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی                      ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا
آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد                  اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی                           فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد        ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا
از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش                این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا
ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد               این بود همه آن شد تا باد چنین بادا
خاموش که سرمستم بربست کسی دستم             اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا

                                                  عيدتون مبارك!!

                                    اميدوارم سال خوبي داشته باشيد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 15:58  توسط پریسا صدري  | 

خداوندا!



خداوندا !


مگر نه ‌اینکه من نیز چون تو تنهایم


پس مرا دریاب


و به سوی خویش بازگردان ،


دستان مهربانت را بگشا


که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...






+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 17:44  توسط پریسا صدري  | 

تولدت مبارك!!!!!!

تولدت مبارك!!!!!!

راديو جوان!!!!!!!!

15سالگيت مبارك!!!

ايشالا 120 ساله بشي!!!!

دوستت دارم!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 21:19  توسط پریسا صدري  |